النا کوچولوی مامان وباباالنا کوچولوی مامان وبابا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

ژیگولیا مثل من و مامان و بابا

بدون عنوان

سلام عسل مامان حالت چطوره خانمی ؟قربون دختر ناز وشیطونم برم که این روزا احساس میکنم بزرگتر شدی آخه ضربه هات محکمتر شده نمیدونی وقتی تکون میخوری چه لذتی داره وقتی واست لالایی میخونم آروم میشی گوش میدی (عروسک قشنگ من قرمز پوشیده )نمیدونی که همه دنیای منی نمیدونی چقدر زندگیم عوض شده نمیدونی بابایی چقدر دوست داره وقتی دیشب بهش گفتم لحظه ای که النا رو واسه اولین بار ببینی چیکار میکنی ؟دیدم داره گریه میکنه خیلی دلم واسش سوخت اصلا از اینکه این سوالو پرسیدم ناراحت شدم خیلی بابایی مهربونی داری من عاشقشم آرزو میکنم که این لحظه های قشنگ خدا ازمون نگیره آرزو میکنم که النای من همه وجود من سالم پاشو تو این دنیا بذاره خوشبختیمونو کامل کنه...
24 بهمن 1390

بدون عنوان

  سلام عشق مامان النا خانمی مامانی این روزا یه خورده ناراحت بود به خاطر یه سری مسایلی که دلم نمیخواد اینجا بنویسم وبعدها عزیز دلم بخونه وناراحت بشه فقط از ته دلم سلامتیتو از خدا میخوام همین مامانی دیروز اومدن واست اتاقتو کاغذ دیواری کردن خیلی خوشگل شد عمه منیر هم اومد اتاقتو تمیز کرد   دستش درد نکنه من اصلا نمیتونم زیاد کار کنم عمه منیر فرشته نجات منه  خیلی دوستش دارم بعد از اینکه اونا رفتن بابابایی اتاقتو چیدیم بابا جونت با اینکه خیلی خسته بود ولی دوست داشت اتاقتو زودتر بچینه وقتی تموم شد کلی ذوق کردیم ولی هر دو تاایمون بیهوش شدیم از خستگی ولی اشکال نداره فدای سرت مامانی بجاش اتاقت خیلی قشنگ شد ...
5 بهمن 1390

یا ارحم الراحمین

  ملاصدرا می گوید :   خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود   و به قدر نیاز تو فرود می آید   و به قدر آرزوی تو گسترده می شود   و به قدر ایمان تو کارگشا می شود یتیمان را پدر می شود و مادر   محتاجان برادری را برادر می شود   عقیمان را طفل می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود   رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود ...
3 بهمن 1390
1